CRI Online

فرورتیش رضوانیه

GMT+08:00 || 2018-05-18 20:41:09        cri

اسم من «فرورتیش رضوانیه» است.

«چی؟»، «یک‌بار دیگه بگو!»، «متوجه نشدم!»، «یک کارت شناسایی به من نشان بده!»

از همان دوره کودکی خیلی اوقات وقتی خودم را معرفی می‌کردم، طرف مقابلم تعجب می‌کرد و مطمئن نبود که اسمم را درست متوجه شده باشد.

فرورتیش نام دومین شاه سلسله ماد بود که در سال ۶۷۵ پیش از میلاد حکم‌رانی کرد. پدرم به تاریخ علاقه‌مند بود وقتی به دنیا آمدم، این اسم را برایم انتخاب کرد. از آنجایی که فرورتیش یکی از نام‌های بسیار کم‌یاب است، تاکنون هیچ‌وقت با کسی برخورد نکرده‌ام که بگوید فرد دیگری را با این نام می‌شناسد. وقتی این نام را در اینترنت جست‌وجو کردم با چند ایرانی دیگر مواجه شدم که هم‌نام بودیم، اما در طول زندگی‌ام هیچ‌وقت یک فرورتیش دیگر را با چشم‌هایم ندیده‌ام و او را لمس نکرده‌ام.

اسم من آن‌قدر سخت است که خیلی از مردم هنگام شنیدن یا نوشتن آن دچار ابهام می‌شوند و یادگیری آن برایشان راحت نیست. برای همین از دوره کودکی یاد گرفتم که ممکن است هر کسی من را با یک اسم مستعار صدا بزند. «Farvar»، «Faroor»، «ParPar»، «Fari» و «FatFar» از نام‌هایی است که گوشم به شنیدن آن عادت کرده است.

وقتی ۱۱ ساله بودم، در کلاس انشا هنگام نوشتن یک متن از خدمتکار مدرسه نام بردم. خانم معلم چنان از خواندن آن حیرت کرد که همان لحظه آقای خدمتکار را به کلاس‌مان دعوت کرد تا انشایم را برای او نیز بخوانم. معلم ما از این که یکی از شاگردانش موضوعی واقعی را به متن تبدیل کرد، خوشحال بود و می‌خواست من را تشویق کند. فکر می‌کنم این نخستین‌بار بود که به خاطر نوشتن یک مطلب مورد توجه قرار گرفتم.

یک‌بار هم در همان سال‌ها به یکی از همسایه‌ها نامه نوشتم و به او گفتم که فرزند خوبی ندارد و او کارها بدی انجام می‌دهد. این نامه به یک جنجال تبدیل شد و هم برای فرزند او و هم من بسیار گران تمام شد.

وقتی دوره ابتدایی را تمام کردم، مادرم قصد داشت من را در مدرسه هتلداری ثبت‌نام کند تا از همان دوره نوجوانی تخصص بیاموزم و مسیر شغلی‌ام مشخص باشد. خودم هم موافق این اتفاق بودم. اما پدرم اعتقاد داشت که من باید به مدرسه موسیقی بروم و همین اتفاق رخ داد.

مدرسه موسیقی تهران بسیار قدیمی بود و در سال‌های گذشته چنان تجهیز کرده بودند که در هر کلاس یک پیانو وجود داشت. بیشتر همکلاسی‌های من شیطان بودند و روحیه حساس هنری نداشتند. آنها به پیانوها آسیب می‌رساندند و به راحتی اموال مدرسه را تخریب می‌کردند. من با آنها مخالف بودم و همین موضوع باعث شد تا هر روز بیشتر از قبل در مدرسه تنها شوم. تنفر من از فضای حاکم بر آنجا چنان افزایش یافت که در نهایت بعد از چهار سال تحصیل در رشته موسیقی را ترک کردم و به مدرسه سینما رفتم.

از آنجایی که به طنز علاقه زیادی داشتم، برای گل‌آقا که ناشر بزرگ‌ترین مجله‌های طنز در ایران بود، مطلب ارسال کردم و در نهایت من را به آن مجموعه پذیرفتند. دوره نوجوانی را در حالی سپری کردم که کوچک‌ترین عضو تحریریه گل‌آقا بودم و حقوق اندکی بابت نوشتن طنز دریافت می‌کردم.

پس از آن با روزنامه‌های مشهوری چون همشهری و شرق شروع به همکاری کردم. در سال ۲۰۰۵ یک خبر تخیلی را در روزنامه شرق منتشر کردم که به جنجالی بزرگ تبدیل شد. چند روز پیش از اول آوریل، در یک گزارش غیر واقعی نوشتم که برج مخابراتی تلویزیونی میلاد کج شده و در آستانه سقوط است. این خبر طنز بلافاصله در کشور پیچید و حتی ایرانیان مقیم خارج از کشور نیز از آن مطلع شدند. رسانه‌ها این شایعه را «بزرگ‌ترین دروغ آوریل تاریخ مطبوعات ایران» نامیده‌اند، اما من اطمینان دارم دروغ‌های بزرگ‌تری در جامعه وجود دارد که اگر روزی فاش شود، از کج شدن برج میلاد نیز بزرگ‌تر خواهد بود.

در روزنامه‌ها داستان‌هایی به شیوه «بومرنگ» می‌نوشتم که بین مخاطبان شهرت داشت و محبوب بود. در این شیوه داستان‌نویسی که خودم آن را ابداع کردم، شخصیت اصلی داستان، خود خواننده است و اتفاقات را از نگاه خود مشاهده می‌کند. داستان بومرنگ، فضای وقایع را با جزئیات بسیار دقیق توصیف می‌کند به طوری که خواننده خودش را در فضای داستان می‌بیند و حس هیجان، استرس، شادی، اندوه یا ترس را پشت سر می‌گذارد.

من ابتدا از شیوه بومرنگ برای نوشتن داستان‌های طنز با هدف انتقاد از جامعه بهره گرفتم، اما پس از فعالیت به عنوان خبرنگار اجتماعی پی بردم که می‌توانم آن را در راستای افزایش آگاهی عمومی به کار بگیرم. تاکنون برگزیده‌ای از داستان‌هایم را در دو کتاب چاپ کرده‌ام و سومین کتابی که به شیوه بومرنگ نوشتم، از بقیه مهم‌تر است. «دومینوی تهران»، یک داستان سوروایولیستی است که فضای هولناک شهر تهران را پس از وقوع یک زلزله مهیب توصیف می‌کند. دکتر بهرام عکاشه، زلزله‌شناس برجسته ایرانی در توصیف «دومینوی تهران» نوشته: «اکنون هر کسی که در پایتخت زندگی می‌کند یا حتی قصد سفر به این شهر را دارد، باید «دومینوی تهران» را از پیش خوانده باشد. پیش‌بینی‌های مطرح شده این داستان باید مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد زیرا شما با یک داستان تخیلی طرف نیستید، بلکه این اثر روایتگر حقیقتی است که در این سال‌ها خیلی‌ها از فکر کردن به آن فرار کرده‌اند و باید مورد توجه رسانه‌ها، مردم و مسوولان قرار گیرد. اگر یک زمین‌لرزه با قدرتی بیشتر از هفت درجه در مقیاس ریشتر رخ دهد، آن هنگام صحنه‌هایی که دومینوی تهران توصیف کرده را در واقعیت نیز شاهد خواهید بود و حتی بدتر از آن...»

من این داستان را با هدف آگاه کردن مسؤولان و مردم ایران از خطرات زلزله نوشتم و به همین دلیل با صرف‌نظر کردن از فروش و کسب درآمد، نسخه الکترونیکی کتاب «دومینوی تهران» را در اینترنت قرار دادم. تاکنون میلیون‌ها کاربر آن را رایگان دانلود و مطالعه کرده‌اند، اما همچنان کافی نیست و معتقدم همه مسؤولان باید آن را بخوانند.

در سال‌های گذشته فعالیتم در عرصه طنز را کمرنگ کردم و کوشیدم تا با جست‌وجو برای یافتن حقیقت، از انتشار شایعات در جامعه پیش‌گیری کنم. امروز بیشتر به عنوان یک روزنامه‌نگار محقق در حال ریشه‌یابی معضلات شهری و اجتماعی هستم و کمتر فرصت می‌کنم تا سراغ موضوعات مورد علاقه‌ام از جمله فیلم‌سازی بروم.

اخبار مرتبط
پیام شما
رسانه ها
برگزیده ها
خبرهای تصویری
بشنوید
ببینید