CRI Online

دیدار با خانواده ایرانی در شهر پل ها

GMT+08:00 || 2014-12-30 19:19:57        cri

"

قرار بود در سرزمینی دیگر باشند، در شهری و دیاری بسیار دورتر از سرزمین مادری! اما آن شهر آن قدر دور و غریب بود که ساعت زمان هم نتوانست او را برای ماندن راضی کند! حتی تصور آن که فرزندانش را به آن دیار بسپرد هم بر قلبش سنگینی می کرد! پس به دست فراموشی سپرد آن شهر حبابی را و نزدیک تر آمد! جایی که مهربانی و مهمان نوازی مردمانش او را و فرزندانش را سال های سال در آغوش خود حفظ کرده است.

رضا المعی و میترا دادفر، به همراه فرزندانشان، امیرپارسا و مهردخت، حالا سال هاست در شهری که آن را شهر پل ها می نامند در کنار مردم راضی و صبور گوانگ جو با شادی و رضایت زندگی می کنند.

رادیو بین المللی چین شبی از شب های زیبای شهر صنعتی گوانگ جو مهمان این خانواده ایرانی شد تا از خاطراتشان بشنود.

پدر این خانواده البته از حدود 14 سال پیش کار تجارت با کشور چین را شروع کرده بود، او در این باره می گوید: پیش از چین، با کشورهای پاکستان و امارات تجارت می کردم تا این که بازار چین در صنف ما، یعنی ساعت، باز شد. کار اصلی و تخصصی من ساعت است، در آن موقع چین ساعت هایی که به آن مرغی می گفتند تولید می کرد. کار ما با این ساعت ها شروع شد، اما با توجه به توسعه این کشور، این صنعت نیز توسعه یافت. البته نه چندان در ماشین و سخت افزارش، اما در قاب و بند، تولیداتی با کیفیت عالی دارد و می تواند با کشورهایی مثل ژاپن و حتی سوییس رقابت کند.

علاقه مندی المعی به چین، در رفت و آمدهایش به این کشور اندک اندک افزایش یافت و از آن جا که تجارت در این کشور را مناسب دید بنابراین با مشورت پدر خود، که او نیز در زمینه ساعت تجارت می کرد کشور چین را برای اقامت و کار برگزید.

او می گوید: 9 سال پیش به گوانگ جو آمدم و با ثبت شرکت شروع به کار کردم. البته دو سال هم به کار تولید و فروشندگی جواهر واره در این شهر پرداختم. مدت زمان پیوستن خانواده ام به من دو سال طول کشید، چون آن موقع گرفتن ویزا و ثبت شرکت به آسانی حالا نبود.

او اما، خوبی های چین را بیش از مشکلات این سرزمین می داند، برای همین هرگز از ترک کشور کانادا که مدتی در آن جا اقامت کرده بود، پشیمان نیست. او کانادا را حبابی بیش نمی داند و موقعیت و فرصت های موجود در چین را قابل مقایسه با آن کشور نمی داند. المعی چین را کشوری می داند که به سرعت توسعه یافته و معتقد است که چین، نه سال به سال، که فصل به فصل در حال پیشرفت است.

این تاجر موفق ایرانی توضیح می دهد: از مدت زمانی که من در این کشور اقامت دارم، با توجه به این که در کار تجاری هستم، در همه مراحل پیشرفت چینی ها را لمس کرده ام، از شهرسازی بگیرید تا تجارت در صنف خودمان، مبلمان، امور اداری، تکنولوژی فولاد و ...

المعی ضمن این که به فعالیت خود در بخش فولاد نیز اشاره می کند، ادامه می دهد: من با حضورم در این کشور وارد شغل ها ی دیگر هم شدم، حالا هم در شرکت بازرگانی که به ثبت رسانده ام، به مشتریان خدمات ارایه می دهم. همین امر که سبب آشنایی من با فرصت های شغلی دیگر شد و آن هم عاملی شد تا با دوستان بسیاری آشنا شوم، همواره برای من جذابیت داشته و سبب ماندن ما در این شهر و دیار شده است.

امیر پارسا و مهردخت فرزندان المعی در شهر گوانگ جو تحصیل می کنند. پدر این خواهر و برادر به سختی های روزهای اول ثبت نام فرزندانش در مدرسه اشاره می کند، به ویژه آن دوره که هیچ مدرسه ایرانی در این شهر وجود نداشت و بچه ها با ندانستن زبان چینی برای رفتن به مدرسه، دچار استرس شده بودند.

بازرگان ایرانی مقیم گوانگ جو، البته سپری شدن این سختی ها و رسیدن به آسایش را به خاطر همراهی و صبوری همسرش می داند.

میترا دادفر، همسر المعی نیز به اولین روزها اشاره می کند که مجبور بود فرزندانش را به مدارس شبانه روزی بسپرد! اما او می گوید که برای موفقیت فرزندانش سختی ها را تحمل کرده و حالا طعم شیرین موفقیت فرزندانش را می چشد و از زندگی در این شهر خرسند است. او می گوید: پیش از آن که بچه ها به مدرسه بروند، با آن که دوبار قبل از مستقر شدنمان در چین به این کشور سفر کرده بودم، اما چندان با این جا آشنایی نداشتم و درباره فرهنگ، روش زندگی مردم، آموزش و پرورش چین و بسیاری مسایل دیگر، اطلاعات کافی نداشتم، اما بعد از این که بچه ها به مدرسه رفتند خیلی چیزها را در این جا متوجه شدم. حالا می توانم بگویم که چین کشور خوبیست و مردمانی مهربان و صمیمی دارد که از این نظر قابل مقایسه با اروپایی ها نیستند. آن ها نسبت به من، همسر و فرزندانم همیشه محبت داشتند.

دادفر بانویی خانه دار است اما در امور مالی به همسر خود در محل کارش کمک می کند. او همچنین در فعالیت های فرهنگی دانشجویان ایرانی در گوانگ جو شرکت دارد.

این بانوی ایرانی و خانواده اش به خوراک چینی علاقه دارند و برای همین مادر خانواده سعی کرده تا با استفاده از سبزیجات و سس های مخصوص چینی خوراک های خوشمزه برای خانواده اش تهیه کند.

بانو دادفر، حالا که به زندگی در میان مردم چین عادت کرده است، نخستین ویژگی چینی ها را اتحاد و پایبندی آن ها می داند. او می گوید، این خصوصیت اخلاقی چینی ها ناخودآگاه بر زندگی ما نیز تاثیر گذاشته و من به همراه همسر و فرزندانم سعی کردیم خانواده ای کاملا متحد باشیم و هر جا که هستیم، با هم هستیم.

مهردخت، فرزند اول خانواده المعی است. او در مقطع اول راهنمایی در ایران تحصیل می کرد که به همراه خانواده اش به چین آمد. تحصیلات او پس از دو سال آموزش زبان چینی ادامه یافت. مهردخت به روزهای پر استرس خود اشاره می کند و می گوید: روزهای اول که به مدرسه می رفتم، احساس می کردم یادگیری این زبان به قدری مشکل است که حتی اگر موهایم مانند دندان هایم سفید شود من این زبان را نخواهم آموخت. اما با توجه به این که در محیط بودم و دوستانی خوب داشتم توانستم این زبان را بیاموزم و با آموختن آن، بیشتر با این کشور آشنا شدم، چرا که پیش از این تنها چیزی که در مورد چین می دانستم این بود که تجارت خوبی با ایران دارد. همچنین، حرف های عجیب و غریب بسیار درمورد این کشور شنیده بودم، مثلا در مورد غذاهای آن ها و یا زبانشان. ولی با حضورم در این جا متوجه شدم که آن قدر هم که می گویند، عجیب نیست!

مهردخت حالا دانشجوی سال اول مدیریت بازرگانی در دانشگاه "سون یات سن" یکی از بهترین دانشگاه های کشور چین است. او که سرسبزی شهر گوانگ جو را بسیار دوست دارد، خصوصیت اخلاقی راضی بودن را در چینی ها مورد ستایش قرار می دهد و می گوید: اگر به ایران برگردم حتما این خصوصیت اخلاقی چینی ها را برای دوستانم تعریف می کنم. مهردخت البته در چین هم تلاش می کند تا سرزمین خود، ایران را نیز برای دوستان خارجی اش معرفی کرده و از فرهنگ و زبان آن ها بگوید.

او در این باره می گوید: خیلی ها ایران را با کشورهای دیگر اشتباه می گیرند. گاهی حتی، وقتی می گویم ایران، آن را با پرشیا یکی نمی دانند.

امیر پارسا 13 ساله، پسر خانواده، با وجود کم سن و سال بودن، دارای تجربیات بسیار است. او گاهی در کنار پدر، به عنوان مترجم زبان چینی و انگلیسی به مسافران و تاجران ایرانی که به این شهر سفر کرده اند، کمک می کند. امیرپارسا که تنها یک سال در ایران به مدرسه رفته، تحصیلاتش را با زبان چینی در شهر گوانگ جو شروع کرد و حالا در یک مدرسه بین المللی شبانه روزی درس می خواند.

او که مثل خواهرش روزهای اول مدرسه را به سختی شروع کرده است می گوید: در اولین روزها از مدرسه وحشت داشتم و مدام گریه می کردم. اما بعد از گذراندن یک ترم، دیگر ترسی نداشتم و بعد از یک سال به راحتی می توانستم زبان چینی را بفهمم.

امیر پارسا در مدرسه علاوه بر تحصیل، به ورزش هم می پردازد و نواختن گیتار را فرا می گیرد. او مدرسه و همکلاسی های چینی اش را دوست دارد و تلاش می کند علاوه بر این که کشور چین را با بودن کنار دوستانش بهتر بشناسد، کشور خودش را هم به آن ها معرفی کند. امیر پارسا که تصیم دارد در آینده یک طراح ساختمان باشد، از ساخت و ساز پل های شهر گوانگ جو و سرعت کار آن ها می گوید. او به مناطق دیگر چین، مثل شانگهای، هنگ کنگ، پکن و ... هم سفر کرده، اما گوانگ جو را بیش از همه دوست دارد.

اخبار مرتبط
پیام شما
رسانه ها
برگزیده ها
خبرهای تصویری
بشنوید
ببینید